شاهنامه كه از نظر پاكي و دوري از امور مبتذل و ركيك از آثار كمياب ادب فارسي به شمار مي‌رود و بر فراز قلّة رفيع ادبيّات فارسي مي‌درخشد، اين توفيق بزرگ را نيز به بركت اسلام و التزام عملي فردوسي به احكام مذهبي‌اش به دست آورده است.
فردوسي با بهره‌گيري فراوان از «قرآن و حديث» در اثر ماندگار خود پيوندي استوار و بديع ميان عناصر ملّي و اصول و احكام دين و مذهب خود برقرار مي‌كند. شايد همين نكته را بتوان يكي از مهمترين دلايل حسن برخورد مردم مسلمان ايران با شاهنامة او دانست.
پيوند شاهنامه با «قرآن و حديث» آنچنان ريشه‌دار است كه فردوسي حتّي مفاهيم عامّ انساني يا مشترك اديان را هم با رنگ و شمايل اسلامي ارائه مي‌كند.
استاد بديع‌الزّمان فروزانفر درباره تأثير پذيري شاهنامه از قرآن چنين مي‌گويد: «اسلوب و روش نظمي شاهنامه از اسلوب قرآن گرفته شده و هر چه در آنجا از حيث بلاغت منظور و طرف بحث بلغاست اينجا تقليد و نظير آن ايجاد مي‌شود»[1]
استاد فروزانفر دربارة آشنايي فردوسي با اخبار و احاديث و تأثيرپذيري او از اين متون نيز مي‌نويسد: «فردوسي از اخبار و احاديث اسلامي مطّلع بوده و جاي جاي ترجمة آن‌ها در شاهنامه ديده مي‌شود.»[2]
بنابراين با مطالعة شاهنامه و تعمّق در آن به اين حقيقت مي‌رسيم كه ديدگاه فردوسي نسبت به مبدأ آفرينش، معاد، جهان، انسان، سرنوشت، جبر، اختيار، زندگي، مرگ، جامعه، تاريخ، سياست، علم، اخلاق و ... عمدتاً بر باورهاي مذهبي‌اش استوار است، باورهايي كه از «قرآن و حديث» ريشه گرفته و بالنده شده‌اند.
در این نوشتار براي دريافت وجوه تأثير «قرآن و حديث» بر شاهنامه، ابتدا به موارد كلّي تأثيرپذيري «ذهن و زبان فردوسي» از اين «دو كوثر زلال» اشاره مي‌شود و پس از ذكر اين كلّيّات، مصاديق جزئي نيز ارائه مي‌گردد:
ساختار و نظم سخن
کاربرد موضوعی آیات و احادیث
کاربرد کمّی آیات و حادیث
کاربرد فنون و آرایه‌های ادبی
ترجمه
 
ساختار و نظم سخن
سخن فردوسي در بسياري از موارد ساختاري اسلامي دارد و نظم كلام او برخاسته از الگوهاي اسلامي است. يكي از نمونه‌هاي برجستة آن، تأثير پذيري از «آفرينش‌هاي هنري قرآن كريم» و كلام و سنّت پيامبر اكرم (ص) و سيرة امامان معصوم (ع) است كه سخن فردوسي را زيبا، دل‌انگيز و گيرا كرده است. فردوسي در اين مورد از فنون و آرايه‌هاي گوناگون ادبي نظير التفات، ايجاز، اطناب و ... بهره برده است. مصاديق نكتة يادشده را در جاي جاي شاهنامه از جمله در مباحث مربوط به توحيد، نبوّت، امامت، معاد، اخلاق، تربيت و ... مي‌توان يافت.
همان طور كه پيش از اين گفته شد، استاد فروزانفر مي‌گويد: «اسلوب و روش نظمي شاهنامه از اسلوب قرآن گرفته شده و هر چه در آنجا از حيث بلاغت منظور و طرف بحث بلغاست اينجا تقليد و نظير آن ايجاد مي‌شود.»
مرحوم فروزانفر در توضيح اين مطلب مي‌نويسد: «در اين موضوع بايد مفصّل بحث كرد و اسلوب قرآن را شرح داد تا مقصود به خوبي واضح گردد ليكن در اينجا به دو مثال قناعت مي‌كنيم كه يكي راجع به نظم جمل است و آن اين است:
پيامي فرستاده پيران چو دود
به گلشهر تازي فرنگيس زود
شود تا رساند سوي شاهزاد
بگفت آن زمان با فرنگيس شاد
كه براي ارتباط مصراع دوم از بيت دوم با مصراع اوّل از همين بيت ناچار بايد چند جمله تقدير كرد چنان كه در اين آيه اَنَا اُنَبِّئُكم بتأويله فارسلون يوسف ايّها الصّدّيق چند جمله حذف شده و منظور بلغاي قديم و جديد گرديده است و ديگري راجع به نماياندن معاني در عباراتي رساتر و روشن‌تر يا پنهان‌تر و آن اين بيت است:
تهمتن بيامد بگسترد پر
به خواهش بر شاه پيروزگر
كه از اين جملة قرآني و اخفض لهما جناح الذّلّ ترجمه شده است.»[3]
اين نكتة دقيق و ظريفي را كه مرحوم استاد فروزانفر بدان اشاره كرده است به خوبي مي‌توان در بخش‌هاي مختلف شاهنامه مشاهده كرد. برای پرهیز از اطالۀ کلام تنها به ذكر نمونه‌اي ديگر اکتفا مي‌شود:
يكي سخت سوگند شاهانه خورد
به روز سپيد و شب لاژورد
                                 3/164/2517[4]
بر آشفت يك روز و سوگند خورد
به روز سپيد و شب لاژورد
                                   6/234/265
ويژگي‌هايي كه در اين سوگندها ديده مي‌شود متأثّر از انس فردوسي با قرآن كريم است. با دقّت در نمونه‌هاي قرآني زير، تأثيرپذيري فردوسي از آن‌ها محرز مي‌گردد:
و الضّحي و الّيل اذا سَجي: سوگند به روشنایی روز. سوگند به شب چون آرام گیرد. [5](ضحي/ 1 و 2)
سوگند به چاشت و به شب چون آرايد تاريكي آن. (روح‌الجنان و روح‌الجنان)
و اليّل اذا يغشي و النّهار اذا تَجَلّي: سوگند به شب چون پرده برافکند. سوگند به روز چون جلوه‌گری آغازد. (ليل/ 1 و 2)
 
كاربرد موضوعي آيات و احاديث
تأثيرپذيري موضوعي شاهنامه از «قرآن و حديث» شامل مواردي مي‌شود كه فردوسي به امور مختلف كلامي، اخلاقي، اجتماعي و ... پرداخته است. اين ميزان تأثيرپذيري از اين دو كوثر زلال بر حسب موضوع، متفاوت است. فردوسي در بخش‌هاي «توحيد» و «ديگر سراي» بيشتر از قرآن و در بخش‌هاي «نبوّت»، «امامت»، «دانش و خرد» و «نكات اخلاقي، تربيتي و اجتماعي» بيشتر از حديث الهام گرفته است.
 
توحید
بحث توحيد و اسماء و صفات الهي در شاهنامه بازتابی گسترده دارد. به ذکر چند نمونه اکتفا می‌شود:
ستودن نداند كس او را چو هست
ميان بندگي را ببايَدْتْ بست
                                       1/12/9
نگنجد جهان‌آفرين در گمان
كه او برتر است از زمان و مكان
                                   7/252/591
جهاندار بر داوران داور است
ز انديشة هر كسي برتر است
                                      8/55/45
در انديشة دل نگنجد خداي
به هستي همو باشدت رهنماي
                                  9/207/3327
ناتواني و عجز انسان از شناخت و توصيف خداوند متعال در ابيات يادشده این آيات و کلام امام علی (ع) را به ذهن متبادر می‌سازد:
و ماقدروا الله حقّ قدره: و بزرگی خدا را چنان که باید نشناختند. (انعام/ 91)
سبحانهُ و تعالي عمّا يقولون علوّاً كبيراً: او [پاک و] منزّه است و از آنچ می‌گویند بسی والاتر است.
(اسراء/ 43)
الحمد لله الّذي لايبلُغُ مَدِحتَهُ القائلونَ و لايُحصي نَعمائَهُ العادّون و لايؤدّي حقَّهُ المجتهدون الّذي لايدركُهُ بعد الهمم و لاينالُهُ غوص الفطن الذّي ليس لصفته حدٌّ محدودٌ و لا نعتٌ موجودٌ ... .
سپاس خدايي را كه سخنوران در ستودن او بمانند و شمارگران، شمردن نعمت‌هاي او ندانند و كوشندگان حقّ او را گزاردن نتوانند. خدايي كه پاي انديشة تيزگام در راه شناسايي او لنگ است و سر فكرت ژرف‌رو به درياي معرفتش بر سنگ، صفت‌هاي او تعريف ناشدني است و به وصف در نيامدني.
(نهج‌البلاغه، ص 2)
*
ز دل‌ها همه بيم بيرون كنيد
نيايش به داراي بي‌چون كنيد
                                  7/439/2372
ز ناداني و دانش و راستي
ز كمّيّ و كژّي و از كاستي
بيابي چو گويي كه يزدان يكيست
ورا يار و همتا و انباز نيست
                            9/152/2401ـ2402
مضمون يادشده در اين بيت‌ها يادآور اين آية گرانقدر است:
ليس كمثله شيء: چیزی مانند او نیست. (شوري/ 11)
*
همه جفت و همتا و يزدان يكيست
جز از بندگي كردنت راي نيست
                                   7/252/586
خداوند هست و خداوند نيست
همه چيز جفت است و ايزد يكيست
                                  7/412/1889
بیت‌های مذکور، در اراءل اصل توحید و یکتایی خداوند، آياتی از این دسترا بر لوح ضمیر ترسیم می‌کند:
و الهكم الهٌ واحدٌ لا اله الاّ هو الرّحمن الرّحيم: و معبود شما، معبود یگانه‌ای است که جز او هیچ معبودی نیست [و اوست] بخشایشگر مهربان (بقره/ 163)
دو بیت یادشده افزون بر تأکید بر یکتایی خداوند، با الهام از نصّ صریح قرآن کریم همۀ آفریدگان را جفت می‌داند:
و منّ كلِّ شيءٍ خلقنا زوجين لعلّكم تذكّرون: و از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده] آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید. (ذاريات/ 49)
*
به بينندگان آفريننده را
نبيني مرنجان دو بيننده را
                                       1/12/5
الهام بخش فردوسي در این بيت آیۀ مبارک زیر است:
لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللّطيف الخبير: چشم‌ها او را درنمی‌یابند و اوست که دیدگان را درمی‌یابد و او لطیف آگاه است. (انعام/ 103)
شایان ذکر است که بيت یادشده كه مذهب كلامي فردوسي را به خوبي نشان مي‌دهد از جمله بيت‌هايي است كه بنا به گفتة نظامي عروضي دستاويز دشمنان عليه فردوسي قرار گرفته است: «... محمود با آن جماعت تدبير كرد كه فردوسي را چه دهيم؟ گفتند: پنجاه هزار درم و اين خود بسيار باشد كه او مردي رافضي است و معتزلي مذهب و اين بيت بر اعتزال او دليل كند كه او گفت:
به بينندگان آفريننده را
نبيني مرنجان دو بيننده را»[6]
 
نبوّت و امامت اظهار علاقه و ارادت فردوسي به پيامبر اكرم (ص) و اصحاب گرامي آن «اسوة كامل» از پايه‌هاي استوار اعتقادات اوست:
به پيغمبرش بركنيم آفرين
به يارانْشْ بر هر يكي همچنين
                                  3/107/1657
وزو بر روان محمّد درود
به يارانْشْ بر هر يكي برفزود
                                  7/112/1931
درود تو بر گور پيغمبرش
كه صلوات تاج است بر منبرش
                                     7/200/93
فردوسي با الهام از این آیۀ شریف است که بر رسول اکرم (ص) درود و آفرین می‌فرستد:
انّ الله و ملائكَتَهُ يصلّون علي النّبي يا ايّها الّذين امنوا صَلّوا عليه و سلّموا تسليماً: خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبی گردن نهید.
(احزاب/ 56)
*
منم بندة اهل بيت نبيّ
سرايندة خاك پاي وصيّ
برين زادم و هم برين بگذرم
چنان دان كه خاك پي حيدرم
                            3/169/2584ـ2585
مضمون این بیت‌ها که ریشه در ژرفای وجود فردوسی دارد، از احاديث متعدّدي متأثّر شده است؛ از جمله این حدیث شریف:
اِنّ عليّاً وصيّي و خليفتي. (من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 420)
به يقين علي وصيّ و جانشين من است.
 
دیگر سرای
ز مادر همه مرگ را زاده‌ايم
به ناكام گردن بدو داده‌ايم
                                     4/209/23
... كه جز مرگ را كس ز مادر نزاد
ز كسري بر آغاز تا نوش‌زاد
                                     8/99/796
امام علي (ع):
اِنّ لِلّهِ مَلِكاً يُنادي في كُلِّ يَوْمٍ: لِدو الِلْمَوْتِ و اجْمَعوُا لِلْفَناءِ وَ ابْنو الِلْخَرابِ.
خدا را فرشته‌اي است كه هر روز بانگ بر مي‌دارد: بزاييد براي مردن و فراهم كنيد براي نابود گشتن و بسازيد براي ويران شدن. (نهج‌البلاغه، ص 385)
*
«مكان مرگ انسان» از پيش تعيين شده است:
به جايي توان مرد كايد زمان
بيايد زمان يك زمان بي‌گمان
                                     2/17/182
مرا گر به زاول سرآيد زمان
بدان سوكشد اخترم بي‌گمان
                                   6/228/174
پيامبر اكرم (ص):
اِنَّ اللهَ تبارك و تعالي اذا أرادَ قَبْضَ عبدٍ بِاَرضٍ جَعَلَ لَهُ بها حاجۀً: به يقين چون خداوند پاك و برتر بخواهد بنده‌اي را در سرزميني بميراند، او را بدان سرزمین نیازمند مي‌کند.
(مسند ابي داود الطيالسي، جزء 6، ص 181) (با اندكي اختلاف الجامع الصّغير، ج 1، ص 27)
*
«زمان مرگ آدمي» دمي به تأخير نمي‌افتد:
چه قيصر چه خاقان چو آيد زمان
به خاك اندر آيد سرش بي‌گمان
                                  8/293/4093
و لن‌يؤخرّ اللهُ نفساً اِذا جاء أجَلُها و الله خبيرٌ بما تعلمونَ: و هر کس اجلش فرا رسد، هرگز خدا آن را به تأخیر نمی‌اندازد. (منافقون/ 11)
*
زندگی و آرامش حقیقی در سرای دیگر است:
همي‌بگذرد بر تو ايّام تو
سرايي جز اين باشد آرام تو
                                      4/208/3
اِنّ الاخرۀ هي دارالقرار: و در حقیقت، آن آخرت است که سرای پایدار است. (غافر/ 39)
*
دنيا كشتزار آخرت است:
همان بر كه كاري همان بِدْرَوي
سخن هر چه گويي همان بشنوي
                                   6/232/233
دگر گفت چون پيش داور شوي
همان بر كه كشتي همان بِدْرَوي
                                  7/108/1855
الدّنيا مزرعۀُ الاخرۀ: دنيا كشتزار آخرت است. (اسرارالتّوحيد، ص 10)
*
خداوند جوي مي و انگبين
همان چشمة شير و ماء معين
                                     1/19/109
سوي گرديه نامه بايد نوشت
چو جويي پر از مي به باغ بهشت
                                  9/182/2938
مثلُ الجنّۀِ التّي وُعِدَ المتّقون فيها اَنهارٌ مِنْ ماءٍ غيرِ ءاسِنٍ و اَنهارٌ مِنْ لبنٍ لم‌يَتَغيَّرِ طَعْمهُ و اَنهارٌ مِنْ خمرٍ لذّۀٍ للشّاربينَ و اَنهارٌ مِنْ عَسَلٍ مصفّيً و لهم فيها مِنْ كلِّ الثّمراتِ و مغفرۀٌ مِنْ ربّهم كَمَنْ هو خالدٌ في النّار و سُقُوا مآءً حميماً فقطَّعَ أمعاءَهُم: مثل بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغی است که] در آن نهرهایی است از آبی که [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جویهایی از شیری که مزه‌اش دگرگون نشود و رودهایی از باده‌ای که برای نوشندگان لذّتی است و جویبارهایی از انگبینِ ناب و ... . (محمّد/ 15)
 
نکات اخلاقی، تربیتی و اجتماعی
«نام خدا» سرآغاز زيبا و دل‌انگيز هر داستان، نامه، سخنراني و كار بزرگ در شاهنامه است. اين ويژگي از خصايص بسيار برجستة «نامۀ باستان» است و بسامد بالايي دارد. به ذکر چند نمونه بسنده می‌شود:
به نام خداوند جان و خرد
كزين برتر انديشه بر نگذرد
                                       1/12/1
نخست آفرين كرد بر كردگار
جهاندار و پروردة روزگار
                                   2/194/320
نخست آفرين كرد بر دادگر
كزو ديد نيروي و فرّ و هنر
                                     3/59/901
نخست آفرين كرد بر دادگر
خداوند مرديّ و داد و هنر
                                   7/94/1604
سر نامه كرد از جهاندار ياد
خداوند پيروزي و فرّ و داد
                                  9/130/2045
این بيت‌ها یادآور سخن پرارج نبوي است:
كلُّ أمرٍ ذي بالٍ لايَبْدَأ فيه ببسم الله الرّحمن الرّحيم أقطعُ.[7] (الجامع الصّغير، ج 2، ص 153)
هر كار مهمّي كه با نام خداوند بخشندة بخشاينده شروع نشود، ناقص است.
بكن كار و كرده به يزدان سپار
به خرما چه يازي چو ترسي ز خار
                                  8/412/1593
الگوي فردوسي در این مورد اين حديث نبوي است:
اعْقِلْها وَ تَوَكَّلْ. (الجامع الصّغير، ج 1، ص 78)
زانوي شتر را ببند و توكّل كن.
*
از آن پس بدو گفت يزدان بس است
كجا برتر از دانش هر كس است
                                  9/199/3194
و مَنْ يتوكّل علي الله فَهُوَ حَسْبُهُ: و هر کس بر خدا اعتماد کند، او برای وی بس است. (طلاق/ 3)
*
فردوسي بر پاية باورهاي قرآني خويش «دوستي با كافران» را نمي‌پسندد:
نشايد خور و خواب با آن نشست
كه خَستو[8] نباشد به يزدان كه هست
                                  3/203/2083
هميشه به يزدان‌پرستان گراي
بپرداز دل زين سپنجي‌سراي
                                     9/316/74
اين مضمون از قرآن كريم اقتباس شده است:
يا ايّها الّذين امَنوا لاتَتَّخِذوا الكافرينَ اوْلياءَ مِنْ دونِ المؤمنينَ اَتُريدونَ ان تَجْعَلوا لِلّه عليكم سلطاناً مبيناً: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به جای مؤمنان، کافران را به دوستی خود مگیرید. آیا می‌خواهید علیه خود حجّتی روشن برای خدا قرار دهید؟ (نساء/ 144)
*
همه راي با مرد دانا زنيد
دل كودك بي‌پدر مشكنيد
                                  7/410/1860
مصراع دوم یادآور این آية شریف است:
فَامّا الْيَتيمَ فَلاتَقْهَرْ: و امّا یتیم را میازار. (ضحي/ 9)
*
مكن خوار خواهند درويش را
بر تخت منْشان بد انديش را
                                   7/190/612
به پاكان گراييد و نيكي كنيد
دل و پشت خواهندگان مشكنيد
                                  7/399/1672
الهام‌بخش فردوسي در مصراع نخست بیت اوّل و مصراع دوم بیت دوم، این آية مبارک است:
و امّا السائل فلاتنهر: و گدا را مران. (ضحي/ 10)
*
سخن بشنو و بهترين ياد گير
نگر تا كدام آيدت دلپذير
                                   7/190/610
فَبَشِّرْ عبادِ الّذينَ يَسْتَمِعوُن القَوْلَ فَيَتَّبِعوُنَ أحْسَنَهُ أولئكَ الّذين هَداهُمُ اللهُ و أولئك هُم أولواالالبابِ: پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامی‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند. (زمر/ 17ـ18)
 
دانش و خرد
ز هر دانشي چون سخن بشنوي
از آموختن يك زمان نغنوي
                                      1/14/33
زماني مياساي ز آموختن
اگر جان همي خواهي افروختن
                                   7/183/486
مياساي ز آموختن يك زمان
ز دانش ميفكن دل اندر گمان
                                  8/146/1556
مضمون این بیت‌ها یادآور سخن مشهور نبیّ اکرم (ص) است:
أطْلِبوُا الْعِلم مِنَ الْمَهْدِ إلَي اللَّحد.
از گهواره تا گور دانش بجوييد. (نهج‌الفصاحه، ص 64)
*
نهفتن دانش و پرهيز از نشر آن پسنديده نيست:
نگه كرد كسري به داننده گفت
كه دانش چرا بايد اندر نهفت
                                  8/117/1078
امام صادق (ع): قَرَأتُ في كتاب عليٍّ عليه السّلام إنَّ الله لَمْ‌يأخُذْ علي الجّهالِ عهداً بِطَلَبِ العلم حتّي أخَذَ علي العُلماءِ عهداً ببذلِ العلم للجّهالِ، لاَنّ العلمَ كان قَبْلَ الجهل.
در كتاب علي ـ عليه السّلام ـ خواندم كه خدا از نادان‌ها براي دانش‌آموزي پيمان نگرفته است تا از دانشمندان پيمان گرفته كه دانش را به نادان‌ها ارزاني دارند، چه دانش پيش از ناداني بوده است.
(اصول كافي، ج 1، ص 73)
*
فردوسي بر پاية آموخته‌هاي مذهبي خويش، نخستين آفريده را خرد مي‌داند:
نخست آفرينش خرد را شناس
نگهبان جان است و آن سه پاس[9]
                                      1/14/27
اوّلُ ما خلق الله تعالي العقل: نخستين آفريدة خداوند بلندمرتبه خرد است. (محجّۀ البيضاء، ج 1، ص 171)
*
خرد بهتر از هر چه ايزد بداد
ستايش خرد را به از راه داد
                                      1/13/18
ز چيزي كجا او دهد بنده را
پرستنده و تاج دارنده را
فزون از خرد نيست اندر جهان
فروزندة كهتران و مهان
                            7/412/1890ـ1891
کلام شریف نبوی در این باره الهام‌بخش فردوسي است:
ما قسم اللهُ للعباد شيئاً أفضلُ مِنَ العقل: خداوند چيزي بهتر از «خرد» ميان بندگانش قسمت نكرده است.
(اصول كافي، ج 1، ص 19)
*
بدو گفت گر نيستش بخردي
خرد خلعتي روشن است ايزدي
                                    8/130/1283
خرد مرد را خلعت ايزدي است
ز انديشه دور است و دور از بدي است
                                    8/199/2498
اين بيت‌ها سخن امام رضا (ع) را به ذهن متبادر می‌سازد که فرموده‌اند:
العقلُ حباءٌ مِنَ الله: خرد موهبتي الهی است. (اصول كافي، ج 1، ص 45)
*
تو خَستو شو آن را كه هست و يكي است
روان و خرد را جز اين راه نيست
                                          4/301/4
به يزدان خردمند نزديكتر
بدانديش را روز تاريكتر
                                      7/403/1734
پیوند میان «پرستش خدا» و «خرد» که در این بيت‌ها تجلّی یافته است، سخن مشهور امام صادق (ع) را در ذهن تداعي مي‌كند:
العقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرّحمن و اكْتُسِبَ بِهِ الجنان. (وافي، ج 1، باب العقل و الجهل، ص 24)
خرد آن چيزي است كه با آن خداي بخشنده پرستيده شود و بهشت به دست آيد.
 
كاربرد كمّي آيات و احاديث
كاربر كمّي آيات و احاديث در شاهنامه وجوه متنوّعي دارد: فردوسي گاهي در يك بيت از يك يا چند آيه و گاهي از يك يا دو حديث استفاه مي‌كند زماني هم تركيبي از آيه و حديث سخن او را مي‌آرايد:
 
يك آيه
به يزدان گراييم و رامش كنيم
بتازيم و دل زين جهان بر كنيم
                                   7/305/18
مصراع نخست يادآور اين آية قرآن كريم است: الا بذكر الله تطمئنّ القلوب: آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد. (رعد: 28)
 
دو آيه
بداند كه هست او ز ما بي‌نياز
به نزديك او آشكار است راز
                                     8/59/102ـ103
مصراع اوّل آياتي را در ذهن تداعي مي‌كند كه بيانگر بي‌نيازي خداوند هستند؛ آياتي چون: الله الصّمد: خداوندی که همۀ نیازمندان قصد او می‌کنند. (اخلاص: 2)
مصراع دوم نيز يادآور آياتي از اين قبيل است: و اِنْ تجهر بالقول فانّهُ يعلم السّرَّ و أخفي: و اگر سخن به آواز گویی، او نهان و نهان‌تر را می‌داند. (طه: 7)
 
يك آيه و يك حديث
پسر گويي آن را كش انباز نيست
ز گيتيش فرجام و آغاز نيست
                              7/242/408
مصراع نخست به آياتي با اين مضمون اشاره دارد: انّما الله الهٌ واحدٌ سبحانه انْ يكون لَهُ ولدٌ: خدا فقط معبودی یگانه است؛ منزّه از آن است که برای او فرزندی باشد. (نساء: 171)
مصراع دوم هم سخن امام علي (ع) را به ياد مي‌آورد كه فرموده‌اند: اوّل الاشياء بلا اوّليّۀٍ و آخرُ بعد الاشياء بلا نهايۀٍ.
 
يك حديث
نخست آفرينش خرد را شناس
نگهبان جان است و آن سه پاس
                                    1/14/27
مصراع اوّل متأثّر از اين حديث مشهور است: اوّل ما خلق الله تعالي العقل.
 
دو حديث
ستون بزرگي است آهستگي
همان بخشش و داد و شايستگي
                                 8/316/23
بيت مذكور احاديث زير را به تربيت از پيامبر اكرم (ص) و امام علي (ع) به ياد مي‌آورد:
التّودۀ في كلّ شيءٍ خيرٌ اِلاّ في عمل الاخرۀ.
سادۀ النّاس في الدّنيا الاسخياء.
 
كاربرد فنون و آرايه‌هاي ادبي
تأثير «قرآن و حديث» بر «ذهن و زبان» فردوسي سبب گرديده كه او براي عرضة آموخته‌هايش به ديگران از فنون و صنايع ادبي نيز بهره‌مند شود. فنون و صنايعي كه فردوسي در اين بخش بيشتر از آن‌ها استفاده كرده عبارت است از: ارسال مثل، اطناب، اقتباس، ايجاز، ايهام، تلميح و تمثيل.
 
ارسال مثل
به منزل رسيد آنك پوينده بود
رهي يافت آن كس كه جوينده بود
                                  6/342/355
مصراع دوم اين بيت كه مثل معروف «جوينده يابنده است» را با صراحت به ذهن متبادر مي‌سازد. يادآور كلام مولاي متّقيان امام علي (ع) است كه فرموده‌اند: من طلب شيئاً نالَهُ اَوْ بَعْضَهُ.
 
اطناب
حكيم اين جهان را چو دريا نهاد
برانگيخته موج ازو تند باد
چو هفتاد كشتي برو ساخته
همـه بـادبـان‌هـا بـرافــراختــه
يكي پهن كشتي بسان عروس
بياراسته همچو چشم خروس
محمّد بدو اندرون با علي
همان اهل بيت نبيّ و ولي
خردمند كز دور دريا بديد
كرانه نه پيدا و بن ناپديد
بدانست كو موج خواهد زدن
كس از غرق بيرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبيّ و وصي
شوم غرقه دارم دو يار وفي
همانا كه باشد مرا دستگير
خداوند تاج و لوا و سرير
                                  1/19/101ـ108
اين بيت‌ها شرحي است از اين حديث رسول اكرم (ص): مثلُ اهلِ بيتي مثلُ سفينۀِ نوحٍ مَنْ ركبها نجا و من تخلّفَ عنها زُخَّ في النّار: مثال خاندان من مثال كشتي نوح است كسي كه بر آن سوار شود رهايي يابد و هر كه از سوار شدن بر آن خودداري كند به آتش دوزخ افكنده شود. (صحيفۀ الامام الرّضا عليه السّلام، ص 116)[10]
 
اقتباس
منم بندة اهل بيت نبيّ
سرايندة خاك پاي وصيّ
                                3/169/2584
«وصي» در اين بيت از حديث نبوي «إنّ عليّاً وصيّي و ...» اقتباس شده است.
 
ايجاز
دو گيتي پديد آمد از كاف و نون
چرا نه به فرمان او در، نه چون
                                  6/405/419
مصراع اوّل مضمون اين آيه را با ايجاز بيان مي‌كند: اذا اقضي اَمْراً فانّما يقول لَهُ كن فيكون: چون کاری را اراده کند، همین قدر به آن می‌گوید: «موجود شو»، پس بی‌درنگ موجود می‌شود. (مریم: 35)
 
ايهام
چو برداشت زان دوكدان پنبه گفت
به نام خداوند بي يار و جفت
                                  7/140/518
كلمة «جفت» در اين بيت ايهام دارد: در معني «همتا» و «انباز» به آياتي نظير اين آيه اشاره مي‌كند: و قل الحمد لله الّذي لَمْ‌يتّخذ و لداً و لَمْ‌يَكُنْ لَهُ شريكٌ في الملك: بگو: ستایش خدایی را که نه فرزندی گرفته و نه در جهانداری شریکی دارد. (اسراء: 111)
در معني «همسر» هم قابل استناد است به آية لم‌يلد و لم‌يولد: هرگز نزاد و زاده نشد. (اخلاص: 3)
 
تلميح
بدو گفت شاه اين نه تير من است
كه پيروزگر دستگير من است
                                7/373/1194
مضمون اين بيت به آية زیر تلمیح دارد: مارَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ و لكنَّ اللهَ رَمي: و چون [ریگ به سوی آنان] افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند. (انفال: 17)
 
تمثيل
از امروز كاري به فردا ممان
كه داند كه فردا چه گردد زمان
گلستان كه امروز باشد ببار
تو فردا چني گل نيايد به كار
                                 8/54/13ـ14
بيت اوّل يادآور اين حديث شريف پيامبر عزيز اسلام (ص) است: فلاتدّ عنَّ حقاً لغدٍ فانّ لكلّ يومٍ ما فيه.
فردوسي بيت دوم را در قالب تمثيل در همان معني بيت نخست به كار برده است.
(ناسخ‌التّواریخ، ج 2، جزء پنجم، ص 399)
فردوسي گاهي تحت تأثير احاديث مورد استفادة خود، فنون و صنايع ادبي مندرج در آن‌ها را نيز در اشعار خويش وارد كرده يا تحت تأثير آن‌ها به استفاده از صنايعي ديگر مبادرت ورزيده است. آرايه‌هاي تضاد (طباق) جناس و مراعات نظير كه در بيت‌هاي زير مشاهده مي‌شود از اين مقوله است:
 
عقد
كه من شهر علمم عليّم در است
درست اين سخن قول پيغمبر است
                                1/18ـ19/ 96
مصراع اوّل ترجمۀ منظوم این سخن گرانسنگ نبوی است: انا مدينۀ العلم و عليُّ بابها: من شهر علم هستم و علي درِ آن است. (الجامع‌الصّغیر، ج 1، ص 186)
فردوسي گاهي تحت تأثير احاديث مورد استفادة خود، فنون و صنايع ادبي مندرج در آن‌ها را نيز در اشعار خويش وارد كرده يا تحت تأثير آن‌ها به استفاده از صنايعي ديگر مبادرت ورزيده است. آرايه‌هاي تضاد (طباق) جناس و مراعات نظير كه در بيت‌هاي زير مشاهده مي‌شود از اين مقوله است:
 
تضاد و جناس
چنين است كردار چرخ بلند
دل اندر سراي سپنجي مبند
گهي گنج بينيم ازو گاه رنج
برآيد به ما بر سراي سپنج
                         8/430/1884ـ1885
اين حديث اميرالمؤمنين (ع) الهام‌بخش فردوسي در سرودن بيت‌هاي بالاست: و الدّهرُ يومان: يومٌ لك و يومٌ عليك: روزگار دو روز است، روزی به سود تو و روزی به زیان تو. (نهج­البلاغه، ح 396)
همان طور كه ملاحظه مي‌شود آراية تضاد (طباق) از كلام امام علي (ع) در سخن فردوسي وارد شده و افزون بر آن فردوسي با بهره‌گيري از اين كلام گرانبها به ساخت جناس ميان كلمات «گنج»، «رنج» و «سپنج» مبادرت ورزيده است.
 
مراعات نظير
همانا كه باشد مرا دستگير
خداوند تاج و لوا و سرير
                                           1/19/108
آراية مراعات نظير ميان كلمات «تاج»، «لوا» و «سرير» در اين بيت ملهم از حديث بلند حضرت رسول اكرم (ص) خطاب به امام علي (ع) است كه در بخشي از آن فرموده‌اند: و امّا الثّالثۀ: فَسَألْتُ ربّي أنْ يَجْعَلَكَ حاملَ لِوائي ... : و امّا سوم: از پروردگارم خواستم كه تو را حامل پرچم من ـ كه پرچم خداوند بلند مرتبه است و رستگاران در بهشت در زير آن به سر مي‌برند ـ قرار دهد، خداوند هم خواهشم را برآورده ساخت.
(صحيفۀ الامام‌الرّضا عليه‌السّلام، ص 98)
 
ترجمه
فردوسي در عين تأثيرپذيري فراوان از آيات و احاديث در شاهنامه، به زبان ملّي خويش بسيار پايبند است. او در ترجمه‌هايي كه از «قرآن و حديث» در اثر بزرگ خود ارائه مي‌دهد، بسيار با استادي و مهارت عمل مي‌كند. اين ويژگي در بخش اسماء و صفات الهي نمودي چشمگيرتر دارد. نمونه‌هاي جالب و زيباي زير بيانگر اين مطلب است:
«خداوند نام» در برابر: «اسماء الحسني»:
خداوند نام و خداوند جاي
خداوند روزي‌ده رهنماي
                                     1/12/2
«چهره‌آراي» در برابر: «المصّور»:
ابا راي او بنده را راي نيست
جز او جان‌ده و چهره‌آراي نيست
                                   9/393/6م[11]
«شناسندة آشكار و نهان» در برابر: «عالم الغيب و الشّهادۀ»:
سپاس از جهاندار هر دو جهان
شناسندة آشكار و نهان
                                 1/120/694
«نيكي‌دهش» در برابر: «محسن»:
ز يزدان نيكي‌دهش ياد باد
همه كار و كردار ما داد باد
                                    9/293/6
«نيكي‌شناس» در برابر: «شاكر» و «شكور»:
ز كردار هر كس كه دارم سپاس
بگويم به يزدان نيكي‌شناس
                                5/400/2782
«چاره‌گر» در برابر: «مدبّر»:
سپهبد سوي آسمان كرد سر
كه اي دادگر داور چاره‌گر
                                5/230/2453
«برتر» در برابر: «علي»:
... كه اويست جاويد برتر خداي
خداوند نيكي ده و رهنماي
                                3/244/3698
مجموعه مطالب و شواهد ارائه شده در این نوشتار، تنها گزیده‌ای ازتأثیر آیات و احادیث را در شاهنامۀ فردوسی نشان می‌دهد؛ حال آن که مصادیق این تأثیرپذیری بسیار فراوان‌تر است.
امید است که ان شاء الله با همّت پژوهشگران خوش ذوق، شکل مبسوط و مفصّل این پژوهش به نحو مقتضی در اختیار علاقه‌مندان قرار گیرد.
و من الله التوفيق و عليه التّكلان
 
منابع و مراجع
اسرارالتّوحيد في مقامات الشّيخ ابي سعيد، محمّد بن منوّر بن ابي سعد بن ابي طاهر بن ابي سعيد ميهني، به تصحيح محمّد رضا شفيعي كدكني، چاپ سوم، مؤسّسة انتشارات آگاه، 1371.
اصول الكافي، ابي جعفر محمّد بن يعقوب بن اسحق الكيني الرّازي، مع الشّرح و التّرجمه بقلم محمّد باقر الكمري، صحّحه محمّد باقر البهبودي، علي اكبر الغفّاري، الطّبعه الخامسه، المكتبه الاسلاميّه، طهران، 1400 هـ . ق.
برگزيدة تفسير نمونه: زير نظر آيۀ الله مكارم شيرازي، تحقيق و تنظيم احمد ـ علي بابايي، چاپ دوم، انتشارات دارالكتب‌الاسلاميه، تهران، 1377.
تاريخ ادبيّات در ايران، ذبيح‌الله صفا، ج 1، چاپ هفتم، انتشارات فردوس، تهران، 1366.
تحف‌العقول، ابي محمّد الحسن بن علي بن الحسين بن شعبۀ الحرّاني، به تصحيح علي اكبر غفّاري، تهران، 1400 هـ . ق.
الجامع‌الصّغير، جلال‌الدّين عبدالرّحمن السّيوطي، [به اهتمام] محمّد عبدالرّؤف المناري.
چهار مقاله، نظامي عروضي سمرقندي، به اهتمام محمّد معين، چاپ دهم، مؤسّسة انتشارات اميركبير، تهران، 1369.
سخن و سخنوران، بديع‌الزّمان فروزانفر، چاپ سوم، شركت سهامي انتشارات خوارزمي، تهران، 1358 هـ . ش.
سرّالبيان في علم القرآن، حسن بيگلري، چاپ ششم، كتابخانة سنائي، تهران.
شاهنامه، ابوالقاسم فردوسي، آكادمي علوم اتّحاد شوروي، مسكو، 1966.
صحيفۀ الامام الرّضا عليه السلام، مؤسّسه الامام المهدي «عج»، قم، 1408 هـ . ق. (1366 هـ . ش.)
فرهنگ جامع عربي ـ فارسي، احمد سيّاح، چاپ دوازدهم، كتابفروشي اسلامي، تهران.
فرهنگ فارسي، محمّد معين، چاپ هشتم، مؤسّسة انتشارات اميركبير، تهران، 1371.
قرآن الكريم، ترجمة مهدي الهي قمشه‌اي، سازمان انتشارات جاويدان.
قرآن كريم، بنياد نشر قرآن، چاپ دوم، تهران، 1366.
قرآن مجيد، ترجمة محمّد كاظم معزّي، چاپ اوّل، انتشارات اسوه وابسته به سازمان اوقاف و امور خيريه، قم.
محجّۀ البيضاء في تهذيب الاحياء، محمّد بن مرتضي المدعوۀ بالمولي محسن الكاشاني، صحّحه و علّقه علي اكبر الغفّاري، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعة مدرّسين حوزة علمية قم.
مسند ابي داود الطّيالسي، سليمان بن داود طيالسي، الطّبعۀ الاولي، بمطبعۀ مجلس دائرۀالمعارف النّظاميۀ القائمۀ في الهند، 1321 هـ . ق.
المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، محمّد فؤاد عبدالباقي، مطبعۀ دارالكتب المصريّۀ، قاهره، 1364.
من لايحضره الفقيه، ابي جعفر محمّد بن علي بن الحسين بابويه القمي (شيخ صدوق)، به تصحيح و تعليق علي اكبر غفّاري، انتشارات صدوق (مكتبۀ الصّدوق)، 1394 هـ . ق.
ناسخ‌التّواريخ، محمّدتقي سپهر (لسان الملك)، پاورقي و تصحيح دارالتّصحيح و التّرجمه، مؤسّسة مطبوعاتي ديني قم.
نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاينده، چاپ بيست و يكم، سازمان انتشارات جاويدان، 1367.
نهج‌البلاغه: ترجمة سيّد جعفر شهيدي، چاپ چهارم، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران، 1372.
وافي، ملاّ محسن فيض كاشاني، 1324 هـ . ق.
 
[1]-  سخن و سخنوران، ص 47
[2]-  سخن و سخنوران، ص 48
[3] سخن و سخنوران، ص 47
[4]- ارجاع نشاني بيت‌ها بر اساس شاهنامة چاپ مسكو است، عدد اوّل از سمت راست، شماره جلد، عدد يا اعداد رديف دوم، شماره صفحه و عدد يا اعداد رديف سوم شمارة بيت است.
[5]- در ترجمۀ آیات قرآن کریم عمدتاً از ترجمۀ محمّد مهدی فولادوند، استفاده شده است.
[6]- چهار مقاله، ص 78
[7]- شكل مشهور حديث مذكور چنين است: «كلُّ أمرٍ ذي بالٍ لم‌يُبْدَءْ ببسم الله فهو ابتر» (سرالبيان في علم القرآن، ص 226) در تفسير نمونه به اين صورت ديده مي‌شود: «كلُّ أمرٍ ذي بالٍ لَمْ‌يَبْدَأ يُذكَرْ فيه اسم الله فهو ابتر» (برگزيدة تفسير نمونه، ج 1، ص 26)
[8]- خَستو: معترف
[9]- سه پاس: تن (چشم و گوش و زبان)
[10]- اين حديث رسول اكرم (ص) با كمي اختلاف در «الجامع‌الصّغير، ج 1، ص 167» و با اندكي تغيير از قول امير مؤمنان حضرت علي (ع) در «تحف‌العقول، ص 107» نيز نقل شده است.
[11]- م: ملحقات